تبليغاتX
دست نوشته های بانوی مسافر

دست نوشته های بانوی مسافر

روز و شب شط زمان جاری است آنچه می ماند از این شط خروشان نیک کرداریست

پاییز مبارک!

به نام پروردگار مهربان

سلام!سلامی  به قشنگی پاییز!پاییز مبارک دوستان!

خیلی ها پاییز براشون زیبا ترین فصل ساله!تو پاییز تمام احساساتشون سرشار میشه و خنکی پاییز نسیم روحنوازی است برای آن همه سرشاری!من نمی تونم بگم پاییز زیباترین فصل ساله شاید چون  هنوز که هنوزه   در خاطر حساس و جاری من بهار لطافتی عظیم تر و با شکوه تر داره!

هر سال روز اول مهر  برام  حس غریب و زیبایی داره!بوی ماه مهر!بوی ماه مدرسه!یادش به خیر!بودی کتابهای نو!ذوق جلد کردن و اسم نوشتن با خط خوش روی کتابها و دفترها!اضطراب معلم خوب یا بد؟

همه گذشت و گذشت و چه زود بچه ها بزرگ می شوند و خودشان بچه دار!

ذوقی  رو که خودم زمانی برای مدرسه رفتن داشتم حالا کودکم برای رفتن به پیش دبستانی دارد!

سال تحصیلی خوبی رو برای همه دانش آموزان این مرز و بوم  آرزومندم!

چند وقتی درد دندان حسابی امانم را بریده بود.از دوستانی که  احوالپرس من بودند ممنونم.مجبور شدم دندان  پر ماجرایم را که حسابی مخل آسایش و آرامشم شده بود بکشم!یکی از دندانهایم که چند سال بود عصب کشی شده بود اما دچار عفونت مزمن بود در این ماه مبارک عفونتش حاد شد و هر چه قدر که دندان اذیتم کرد دندا نپزشکان با کوتاهی ها  و قصوراتشان  مرا اذیت کردند!

تازه متوجه شدم که دندانپزشکان  تقسیم بندیهای متفاوتی دارند. جراح عمومی!متخصص درمان ریشه!متخصص ترمیم و زیبایی! حالا اگه اشتباهی پیش هر کدامشان می رفتم 8000 تومان ویزیت ناقابل باید جهت این اشتباه نابخشودنی تقدیم می کردم!پس از این تجربه من استفاده کنید تا چند تا 8000 تومان به نفعتان شود!

بگذریم !امید وارم هیچ وقت دندان درد نشوید و اگر هم چاره ای جز دچار شدن نبود امید وارم  در ایام تعطیل و ماه مبارک رمضان  نشوید و دندان پزشک مجرب و کاردانی هم به تورتان بخورد.

می خواستم وبلاگ را ببندم!با خودم گفتم:همیشه دیگران را نصیحت می کنم که مشکلات شخصی تان را به وبلاگتان ربط ندهید.نهایتش اینه که یه مدت تامل کنید و دوباره شروع می کنید!

منم قصد دارم  مدتی  از دنیای  نت و وبگردی  کناره گیری کنم.علت دم نقدش شرکت در آزمون ارشده ولی علل عمیق تری داره!

خلاصه  تا مدتی نا معلوم در خدمتتان نیستم!یاد و خاطره تمامی دوستان  همیشه برایم خوش و جاودانه است.به امید  دیدار!یا حق!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 17:17  توسط بانوی مسافر  | 

التماس دعا

دوستان عزیز دنیای مجازی!

خیلی بده اگه این شبها بگذره و ما قدر ندونیم!حیفه یکی از ما از این ظلمت نفسانی بگذره و به روشنای ایمان برسه و دوستانش رو فراموش کنه!

بیایید با هم عهدی ببندیم:

عهد ببندیم که اگر دلمان شکست اشکمان ریخت نرم و رقیق و لطیف شدیم از دعای خیر برای یکدیگر فراموش نکنیم!

دعا کنیم که همه دوستان حقیقی و مجازی ما  عاقبت به  خیر شوند.دعا کنیم  هر کدام از ما به هر خیری که محتاجیم برسیم

!آمین یا رب العالمین!

پی نوشت ۱:اوفوا بالعقود.

پی نوشت ۲:هر کی هست!هر کی با ما هم قسم میشه که دوستانش رو فراموش نکنه فقط  در قسمت کامنتها بنویسه یا علی!با نام یا بی نام!فقط بگه هست!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 23:17  توسط بانوی مسافر  | 

تولد امید در ماه مبارک رمضان

 به نام خدایی که امید را به امانت در آغوش من سپرد

خداوندا هنوز فراموش نکرده ام شیرینی رنج و محنتی که مرا در آغاز

مادر شدن بخشیدی!

هنوز ترس از مادر شدن !هنوز ترس از قبول این مسوولیت بزرگ را

 فراموش نکرده ام!

هنوز فراموش نکرده ام  که چه ترسی داشتم از این که امانتی که به

من می سپاری ناقص و معیوب باشد!

هنوز آن همه حرم  رفتن و التماس امانتی سالم و زیبا سیرت و

 زیبا صورت به من ببخشی

فراموش نکرده ام.

هنوز بخاطر دارم که چگونه پزشکان مرا از داشتن طفلی سالم نا امید

کرده بودند و تو در نهایت بزرگی به من امید می دادی.

 

پدر امید را همین که فهمید پدر شده است به خا نه ات دعوتش  کردی و

 بدون هیچ ثبت نام و تصمیمی بر حج  حاجی شد و این نمی دانم چه معنایی داشت.

چند روز قبل از تولد امید به پدر امید کار مناسبی پیشنهاد شد که

منشائ بسیاری از خیرات و برکات مادی و معنوی در زندگی ما بود.

شبی که قرار بود روز بعدش من برای وضع حمل به بیمارستان بروم پدر

بزرگش خواب دیده بود که ........شاید درست نباشد این خواب را تعریف

کنم.

امید نه ماهه شد ما که خسته از اسباب کشی ها بودیم صاحب خانه

شدیم.

 

امید اسال و سه ماهه شد ما موفق به خرید یک ماشین شدیم.

 

و همچنان امید بزرگتر می شد و با اینکه هزینه های ما بیشتر شده بود

 اما پیشرفت های مادی زندگی ما  رشد بهتری داشت.

 

امید  سرآغاز شور و امید واری وطراوت و شادی در زندگی ماست.امید

 با همه  درد سرها و گرفتاریهاریش یک  زیبایی بی نظیر در زندگی ما

ایجاد کرد.

 

 

 امید عزیزم !

چه قدر تو شیرین و دل انگیزی!چه قدر سخنان کودکانه و ذوق زدنهای

 شیرینت مرا به اوج آسمان شادی و شور می برد!

 

کوذک پنج ساله من  !از خداوند بزرگ که تا پنج سالگی ات به من

اطمینان کرده و امانت شیرین و زیبایش را در دست من سپرده

 

 سپاسگزار

و

و شاکرم!

خدایا!این امانت شیرین را تا هر زمان که تو بخواهی  من

امانتدارم.کمکم کن تا در  نگهداری امانتت به بهترین نحو کوشا باشم!

و اما کادوهای تولد  امید در ۵ سالگی:

یک رو تختی و بالشت

یک قطار از طرف حمیده

یک تو ر بستکبال کودکانه و توپ

دمبل

جعبه ابزار

یک کیسه بوکس

یک دست لباس سربازی!

یک جفت دسته بازی

خوب حالا نوبت شماست:

اگر امید قرار باشد بیست  سال دیگر این پست رو بخواند شما کدام یک از تجربیات زندگیتان را به او هدیه می دهید؟

کادوی من به پسرم:

"امید نازنینم!

من در سن(!) سالگیم  بزرگترین تجربه زندگیم را به تو اینچنین

 می گویم:محبت اثر عمیقی در انسانها دارد.هیچ گاه از اینکه به دیگران

 محبت کرده ای پشیمان نباش!محبتت منتی بر دیگران نباشد.محبتت

 تلاشی باشد برای  اینکه روحت زیباتر و سبک تر شود و پروازت

آسمانی تر!"

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 11:5  توسط بانوی مسافر  | 

نگفته های زندگی بانوی مسافر

به نام خدایی که هر کسی به اندازه قلب خودش دوسش داره!

 

سلامی دوباره و زود هنگام به همه دوستانی که حتی یک جمله از متن قبلی رو نخوندن!چرت و پرتای زندگی من خوب براتون مهمه همین که میام یک کم ژست آدم حسابیا رو بگیرم و براتون از فضائل رمضون بگم  شکر خدا حتی یه نفرتون درباره محتوای فرهنگی پستم نظر نداد و همتون صاف رفتین سر پی نوشتها!

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 3:23  توسط بانوی مسافر  |