تبليغاتX
دست نوشته های بانوی مسافر

دست نوشته های بانوی مسافر

روز و شب شط زمان جاری است آنچه می ماند از این شط خروشان نیک کرداریست

رمضان

امیر مومنان علی علیه السلام:

 

" ماه رمضان بر شما مبارک باد. دراین ماه توبه نمایید و

زیاد دعا بکنید چون که با دعا، بلا از شما دور و با توبه کردن

 گناهان انسان از بین می رود".

 

سلام به همه دوستان روزه دار دنیای مجازی و التماس دعا از

 همه  کسانی که دستی به سوی پروردگارشان دارند و نجوا و

زمزمه ای با یار حقیقیشان!

 

انسان مدام درحال بهره مند شدن ازدنيايي است كه خودش را

به اومي نماياند و اورا دعوت مي كند كه بسويش گام بردارد و

البته به همان ميزان بهره وري پيوند خودش را با دنيا استوارتر

 مي گرداند. به همين علت اگرهركسي به درون خودش مراجعه

كند وبه سالهاي نخستين زندگي اش بازگردد به روشني درمي

يابد كه به چه ميزان اندكي به دنياي اطراف خودش وابسته بوده

 وبه راحتي مي توانسته ازداشته هاي هرچند ناچيزخودش بگذرد

 اما هرچه جلوترآمده وزنده بودن را بيشترآزموده دل كندن ازآنچه

 بدست آورده برايش سخت و گاه غيرممكن شده است گويي

هرآنچه كه به مالكيت اودرآمده مي بايد تا به آخربه عنوان همراه

هميشگي اش قلمداد گردد.

 

همراهي بااين نيازهاي بي انتها كه هيچ گاه به درجه اشباع

 نمي رسند وبصورت سيري ناپذيري درانسان تشديد مي شوند

 به تدريج روان شيداي آدمي را درزندان خواسته هاي دنياي اش

 گرفتار ولوح سفيد وجودي اش را به خطوطي نازيبا و ناپيدا

آراسته مي كند چونان كه آزادي اش محدود وروشناي وجودش

خاكستري رنگ مي گردد؛

 اما روح گرفتارآمده درتنگناي نيازهاي جسماني آدمي هيچ گاه

 آرام نمي گيرد تا شايد انسان خفته وجامانده ازحيات متعالي به

خودش بيايد وپنجره غبارگرفته درونش را به دنياي ماندگاري ها

بگشايد و ناديدني هاي ارزشمند زندگي را دربيابد. ازاين روبراي

رسيدن به اين مقصود مدام به جدال با ايده آل هاي مجازي

 انسان مي پردازد تا شايد اشارت هاي پنهاني اورا آدمي دريافت

 كند وآينه وجودي اش را دوباره براي ديدن وانعكاس خوبي ها

صيقل بزند.

آنزمان كه انسان با توجه به اشاره هاي صادقانه درون ناآرام

 خويش دريچه هاي وجودش را بسوي دريافت آنچه كه بيرون

ازحيطه نيازها وخواسته هاي هميشگي اش است مي گشايد

تازه احساس مي كند گام هاي مرددش كه بارها درزندگي براي

رساندن او به مقصود لرزيده اند و ناكام درميانه راه تنها رهايش

 كرده اند جاني دوباره مي گيرند وتواني بي پايان مي يابند تا

درميانه هياهوي تقلاهاي هرروزه اش اورا تا مسافت ها

ازخودساختگي وغيرواقعي اش دوركنند و ميان او و انسانيت رنگ

 عادت خورده اش فاصله اي پرناشدني بيندازند. آنزمانست كه

 بجاي دوچشم انساتي هزاران چشم با گستره ديدي نامحدود به

 او داده مي شود تا خود واقعي اش را بهترببيند وراه رسيدن به

 عالم بالا را كه گوهر ذاتي اش ازآنجاست بهتربشناسد.

 با بدست آوردن اينچنين نگرشي آدمي مسافر و رهرومسيري

مي گردد كه زيبايي ها ودرپس آنها روشنايي دل نوازش

دلرباتروشيريني درك معاني و مفاهيم انسان سازش فراموش

ناشدني هستند وهمواره درحافظه انسان بعنوان پشتوانه دقايق

 آينده باقي خواهند ماند.

 

دراين مسيرتازه درآن گام نهاده شده بارها درتلاطم واقعيت هاي

 عرياني كه به انسان عرضه مي شود خود ساختگي وبيهوده

فربه شده اش كه تا به حال عطش خودش را با نظربه حوائج

دنيايي برآورده مي كرده شكسته مي شود ونسيم خوش رهايي

 ازاسارت پاي بندي هاي جسماني درجان آدمي مي پيچد ونگاه

انسان را ازظواهراطرافش متوجه چشمه جوشاني مي كند كه

 صداي خوش آب گوارا و زلالش ازدوردست ها به گوش مي رسد

 و تشنگان راه حقيقت و اهالي معنا را بسوي خودش دعوت مي

كند تا بسوي زندگي واقعي وآرامش راستين براي جان ناآرامشان

 شتابان وپيوسته گام بردارند و تشنگي سالها سرگشتگي

وشيدايي شان را متواضعانه با بندگي آگاهانه راهنماي مهربان و

 بخشنده شان سيراب كنند.

 

شايد از رمضان سال گذشته وحسرت ماندگي ما ازبركات بي

 پايانش كه تمام لحظات زندگي مان را ناخودآگاه با خود همراه

 كرد وخواب ثانيه هاي به تكرارافتاده هرروزه مان را از چشمان كم

 سوشده مان ربود تا به امسال كه دوباره صداي گام هاي

آسماني اش به گوش جانمان مي رسد؛

 به چشم برهم زدني و به ثانيه اي گذشته است. آنقدرخودمان و

 زيبايي هاي وجودمان را فراموش كرده ايم كه شايد براي انسان

 هاي معدودي دقايق روحاني اش آشنا به نظربرسد وازماهها

پيش به استقبالش نشسته باشند تا وجود خود را با عالم بالا و

 بارگاه پرودگارشان پيوندي جاودانه بزنند. اما با همه ناداني هاي

 آدمي و كج روي هاي ناآگاهانه و چشم بسته اش ضيافت

رمضان همه را بسوي خود دعوت مي كند ومهرباني خود را كه از

 رحمت لايزال بارگاه الهي ست ازهيچ بنده روشن دلي دريغ

نمي كند تا اين فرصت يگانه به همه داده شود كه به گذشته

شان نگاهي معقولانه بيندازند وآنچه كه براي خود به

يادگاربرداشته اند به سنجش درآورند تا قدروقيمت لحظاتي را كه

 قدم به زندگي شان مي گذارد بهتربدانند ووجود تشنه شان را

ازثانيه هاي آن بيشتربهره مند سازند.

 

اينچنين است كه دررمضان گويي فاصله زمين وآسمان كم مي

 شود و هركس با نگاه كوتاهي به آسمان وعرش الهي خودِ توبه

 كننده وپشيمان ازدل بستگي هاي فاني اش را مي بيند كه

عنايت جبران دوباره شامل حالش گشته تا خودش را احياء كند

 ودريچه هاي وجودش را بسوي نوروروشنايي ابدي وجاودانه

بگشايد وبا معبودش رابطه اي هميشگي وقطع ناشدني

برقراركند.

 دررمضان گويي صداي اذان و تسبيح خداوند پيوسته

 وازهمه اجزاي عالم شنيده مي شود وآنچنان رسا است و

درهمه جا شنيده مي شود كه فراموشي ازحافظه انسان دورمي

 شود وهرآنچه كه ازبندگي و عبادت بجا مي آورد لحظه به لحظه

 اورا به دريافت معناي اصيل وواقعي آفرينش و هستي نزديك مي

 گرداند تا گام به غروربرزميني نگذارد كه همه اجزاي آن به

تسبيح يگانه آفريدگارشان مشغولند ادامه حياتشان را ازاوطلب

مي كنند تا دست كرامتش را هيچ گاه ازآنها برنگيرد وهمواره

عبادت خالصانه آنها را گرچه نيازي ندارد بپذيرد.

 

رمضان ماه ايمان آوردن خالصانه به درگاه پرودگاري است كه هيچ

 گاه چشم اميد ازبندگان خويش برنمي دارد تا همواره فرصت

بازگشت وشناخت خودشان واصالت واقعي شان را داشته باشند

 وبتوانند دركاروان گذراي عمرمحدودشان توشه اي دراندازه ارزش

 وجودي شان براي خود برگيرند. خوش است كه سفره دل را به

روي همه دقايق دريايي اين ماه عزيزگشود تا بتوانيم ميزبان

شايسته اي براي همه فرصت هاي دوباره بدست آمده باشيم.

 

پی نوشت 1: مدتیه  دل و دماغ نوشتن  از زندگیم رو ندارم.خبر

خاصی هم نیست!تمام تصمیمات و تلاشهام به بن بست برخورد

 می کنند.یه جورایی سر در گم و بلا تکلیفم.حالم خیلی تعریفی

 نیست.اگه خبری شد دوباره از زندگیم می نویسم.

 

پی نوشت 2:یه دوست خوبی به من بگه وبلاگ مهربانو چرا  یه

 دفعه بسته شد؟مهربانو کجاست؟

نرگس:مهربانو جالش خوبه و فعلا تا اطلاع ثانوی وبلاگش روبسته. هم خودش خوبه و هم دخترش.
وبلاگش رو هم تا مدنی دیگه راه اندازی می کنه. این رو از خودش شنیدم!(این جدید ترین خبریه که از مهربانو به دستم رسیده!)

 

پی نوشت 3:  دعا در ماه رمضان دارای ویژگی خاصی است.

دعای صمیمانه تحول ایجاد می کند.از  همه دوستانی که از من

 بدی ندیدند تقا ضای یک دعای صمیمانه دارم دعا کنید که بانوی

 مسافر دلش آرام شود.از بقیه دوستان هم تقاضای بخشش و

حلالیت دارم.

 

پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله:

 

"ای انسانها! ماه خدا (رمضان) با برکت، رحمت و مغفرت

به سوی شما می آید. این ماه نزد خداوند برترین ماهها،

 روزهای آن پرارزشترین روزها، شبهای آن با فضیلت ترین

 شبها و ساعات آن بهترین ساعت است

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 1:0  توسط بانوی مسافر  | 

مشهد بوی مهربانی گرفت

سلام به همه کسانی که دلسوزانه و مشفقانه دست نوشته های مرا می خوانند!

نظر من در مورد دست نوشته های وبلاگی که جنبه شخصی و خاطراتی دارد  اینه که  این نوع نوشته ها  به خود واقعی انسانها نزدیکتره!شخصیتی که ما درون وبلاگ از خودمون نشون می دیم همون شخصیتیه که خارج از قید و بندهای اجتماعی و تفاهمی  بهش  تعلق داریم.

گاهی اگه می بینید مطالب وبلاگم غمناک میشه و گاهی پر از طنز و شادی چون اساسا زندگی آدمها با همین غم و شادیها سرشته و نوشته میشه!نمیشه همیشه شاد  بود و بلند خندید نمیشه همیشه غمناک بود و هق هق گریه کرد که همین خندیدن و گریه کردنهای متناوب معنا بخش لحظه های زندگی ماست!گاهی باید  خندید از ته دل! طوریکه انگار هیچ غمی به تو نگاه نمی کنه  و گاهی باید چنان گریست و احساس غم و تنهایی کرد که انگار  هیچ کس تو رو درک نمی کنه!که اون گریه هم برای روح و تلطیفش لازمه!

خدایا خنده ها و گریه هام رو ابزاری برای تعالی روحم قرار بده!

و اما خبرهای  جدید زندگی من:

یک مجازی دیگر حقیقی شد!!

http://arastooiran.googlepages.com/yas.jpg

یکی از دوستان وبلاگی به نام یاس  به شهر ما اومده!در اولین روز ورودش به مشهد همدیگه رو در لابی(به نظر من باید لاوی درست باشه) هتل  ملاقات کردیم!

یاس بوی مهربانی می دهد!این اولین معنایی بود که با دیدن یاس برایم تداعی شد!یاس یک خانم ایرانی با همه مختصات زن ایرانی که باید باشد و گاهی این اختصاصات فراموش می شود است!

یاس زنی از جنس باران با تمام لطافتها و با تمام مهربانیها است!یاس  گرم و پر حرارت و شاد و پر شور است!

همسر یاس مردی  آرام و متین با لهجه شیرین شهرش است! یاس لهجه ندارد و یا خیلی ماهرانه لهجه اش در  قشنگی سخنانش فراموش می شود!دو پسران یاس  سعید و علی جزو مودب ترین پسرانی هستند که من تا به حال دیده ام و کاملا مهربان و صمیمی با خانواده همراه و هماهنگ هستند.زیاد حرف نمی زنند و شخصیتهای آرامی دارند.

خانواده یاس خانواده بسیار نرمال  صمیمی و مهربانی هستند!جو شاد و صمیمی ای در خانواده یاس حکمفرماست!خانواده در حال تعامل و مشورت همیشگی است!در ضمن  تمام اعضای این خانواده اینترنتی هستند!همسر یاس از اساتید دانشگاه و وبلاگ معروف شراره ها و شکوفه ها از ایشان است.

خوب دیگه اظهار نظرهای شخصی  کافیه!چشمشون می کنیم دوباره  یه بلایی سرشون در میاد:

شب جمعه 8/5/88 من و همسرم به اتفاق امید و حمیده خاتون  با خانواده  یاس آشنا شدیم!بعد از چند دقیقه آشنایی و انتظار در لابی هتل و  شگفت زدگی مسول پذیرش هتل از اینکه همسر یاس ما را می دید اما نمی شناخت  من و حمیده و امید تصمیم گرفتم در یک اقدام  غیر پیش بینی شده به بهانه بردن یاس به یه مر کز تفریحی  ییلاقی به نام سحاب یاس را بدزدیم و قسمت کنیم!

مردها غیر از امید  با یک ماشین و خانمها هم با ماشین دیگر عازم سحاب شدیم.جاده ای که به سمت هتل سحاب  مشهد میره جاده پر پیچ و خمی  است و شب  کمی وحشتناک به نظر میرسه!کمی که  جاده وحشتناک شد دیدیم یاس با ترس غریبی می گه اینجا کجاست دیگه و ما صداهای وحشتناک در آوردیم که ما خفاش شبیم و اینها همش یه نقشه بوده تا ما بتونیم تو رو بدزدیم و بین خودمون قسمت کنیم! مگه نمی گن به دوستیهای اینترنتی نمیشه اعتماد کرد!یاس چرا باور نکردی!

یاس کلی قربون صدقه ما شد  و باز با مهربونی خودش  ما رو خام کرد و ما تصمیم گرفتیم که اون رو به خانواده مهربونش که حتی یک تماس هم نگرفتن تا  ما در مورد قیمت گرو گانگیری باهاشون صحبت کنیم برسونیم!

تا ساعت 12 شب با جمع صمیمی خانواده  یاس بودیم!

با یاس عکس گرفتیم!با یاس خندیدیم!با یاس نوشیدیم! (چیزهای خوب)با یاس گپ زدیم!امید کلی شیطنت کرد و روی سر و کول همسرم به افتخار  این همه زیبایی و آشنایی  رقصید.

همسر یاس مرد اقتصادی ای  بود!با موبایلش از ما عکس می گرفت  از هزینه اش صحبت می کرد!گفتیم چه خوب شد یاس  را ندزدیدیم و گرنه عمرا  سر قیمت با این حاج آقا می شد کنار آمد؟ حتما پول شیر بها و مهریه اش را هم روی قیمت گرونگانگیری کسر می کرد!البته با تمام  شم اقتصادی بالای  حاج آقا یه جمله هم رو پیشونی حاج آقا نوشته شده بود زیاد خوانا نبود اما فکر کنم نوشته بود از من بیشتر ازبقیه بگیرید!(تاکسی تلفنی و  پذیرش درمانگاه)

خلاصه چشمتون روز بد نبینه که  مشهدیها ما را جلوی یاس و همسرش رو سفید کردند!یک دزد بی اطلاع  مشهدی بدون هماهنگی با من و اینکه بداند  یاس از عزیزان من است همراه  یاس را در دومین روز ورود به مشهد و بعد از صحبت کردن با من در آخرین تماس تلفنی دزدید!

یاس از غم این حادثه بیمار شد!آخه تو گوشیش صدای منو ضبط کرده بود تا هر وقت دلش برام تنگ شد گوش کنه و گرنه یک گوشی 250 هزار تومانی چه ارزشی داره!

یاس عزیزم به علت مسمومیت غذایی زیر سرم رفت در راه بازگشت  برای اینکه روحیه اش عوض بشه  یک چرخ ماشین را  در یک پارک سنگ چین با  سرعت بالا داخل یک جوی آب انداختم  یه دفعه دیدم همسر یاس پایین است و من  به صورت اریب بالا!  ظرف اکی  ثانیه با همکاری گروه امداد  ماشین از داخل جویبار مهربانی و احساسات لطیف در آمد و ما  نهایتا به سمت هتل مورد اقامت  یاس  حرکت کردیم!

اگزوز ماشین بی ظرفیتی کرد و جدا شد و همسر یاس هم کوتاهی نکرد و همه چیز را کف دست همخونه  گذاشت و نگذاشت با  کید و مکر زنانه از این حادثه عاطفی برای تغییر ذائقه یاس عزیزم قصه ای جیمز باندی  بسازم و بر افتخارات رانندگی خودم بیفزایم.!

امروز چهارمین روز ورود یاس به مشهد است و چند دقیقه ای است که از آخرین تماس تلفنیم با او گذشته!حال یاس بهتر است و قرار است دوباره نه سه باره امشب را ببینیم!تا سه نشه بازی نشه!

برای یاس بهترین لحظات معنوی و خاطره ای خوش از سفرش به مشهد آرزومندم.

این روزها دنبال یک مکان برای تاسیس یک موسسه می گردیم!اما  قیمتها نسبت به مکان  خیلی بالاست!دعا کنید یک مورد مناسب در سریعترین زمان ممکن بتونیم گیر بیاریم تا کارامون زودتر راست و ریست بشه!

 

پی نوشت مهم زندگی من:

این روزها بیشتر از هر زمان دیگری احساس می کنم که   بعضی حوادث بد چه قدر می تونن تبعات خوبی در زندگی ما داشته باشن!چه قدر بعضی حوادث بد انسان رو به خدا نزدیکتر می کنه و باعث میشه که انسان تاملی در اعمال و رفتار خودش داشته باشه!خدایا بخاطر همه حوادث بدی که با حکمت و خواست تو در زندگی ما پیش میاد هم شکر!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 16:4  توسط بانوی مسافر  | 

حوادث رنگارنگ!از همه رنگه....شهر فرنگه

به نام خدایی که بنده هاش  موجودات عجیبین!

بعد از مدتها  اومدم که بنویسم.اونقدر اتفاقهای رنگارنگ و از همه رقم در همین مدت کم در زندگیم افتاده که انتخاب رنگ و بازگو کردن اونها منو کلافه می کنه!

بعد از اون مسائل کاری روز عید مبعث با خوندن وبلاگ حمیده و اینکه ارزش اعیاد و روزهای مبارک در بخشیدن و تحولات قلبی و کنار گذاشتن کینه هاست کلی آروم تر شدم.

به زودی  قراره کارمدیریت مهد رو در یک مکان جدید آغاز کنم.نمی دونم چرا زیاد ذوق و شوق  ندارم.کسی که قراره معاونم بشه صد برابر من ذوق و شوق داره و هر روز با من در تماسه و پیگیره کارای مهده اما من خیلی آروم فقط به ذوق و هیجان و خوابهای مهد کودکیش  گوش می دم!خوش به حالش که یه مهد کودک می تونه تمام ذهنش رو به خودش معطوف کنه!

اما ذهن من خیلی شلوغتر از یه مهد کودکه!تو ذهنم به این فکر می کنم:

.................

................

..................

باور کنید چند بار نوشتم که به چی فکر می کنم.می خواستم بگم چه اتفاقی تو زندگیم افتاده اما نمی تونم بگم.

نمی دونم چرا وقتی تو زندگی آدم بد میاد همینطوری پشت هم میاد!شنیدین می گن غم غم  میاره!واقعا درسته!

می ترسم بیان این بحث غمناک  به رویداد غمبار دیگری ختم بشه!

فقط می تونم بگم خیلی دلشکسته ام.این روزها به اندازه چند سال پیر شدم.به اندازه چند سال با غم زندگی کردم و گریستم!انسانها علی رغم اینکه  فکر می کنند عزیزانی دارند و موقع سختی و رنج کنارشون هستند اما کاملا در اشتباهند.گاهی  بعضی غمها و مشکلات  چنان آدم رو سورپرایز می کنند که حتی دلت نمی خواد عزیزانت لحظه ای خودشون رو جای تو بذارن و برای لحظاتی سنگینی اون غم رو به دوش بکشند و یا بخوان درباره بعضی عزیزانت بد فکر کنند و حس کنی که داری آبروی عزیزی از عزیزان قلبت  رو می بری و دیگران دارن اونو  نقد می کنند.

علاقه و محبت با دل  انسانها چه  می کنه؟

بگذریم........

 نجمه یکی از عزیزترین و قدیمی ترین دوستان وبلاگی من و حمیده به مشهد اومد.در یک بعد از ظهر شاد پنجشنبه به اتفاق  همدیگه  و یک مرد کوچک و پر خرج به نام امید  پیک نیک مختصری رو در کوهسنگی مشهد برگزار کردیم.

نجمه خیلی دختر خوبیه !(البته اگه بدیاشو بذاریم کنار  )دختری با همه خصوصیات دخترانه:مهربان صورتی!آبی!خنده رو ظریف و زیبا فقط کمی آرومتر ازبقیه دخترهاست! غمی تو چهره نجمه هست که  آدم رو به فکر فرو می بره!کم حرف زدنش باعث میشه خیلی ازش سوال نکنی تا مبادا حریم خصوصی احساسات و افکارش پریشان نشه!تو کامنتاش بیشتر از دنیای واقعی حرف می زنه!تو کامنتاش بیشتر شوخی می کنه اما شخصیتش در دنیای واقعی به اون شادی وشوخی نیست!البته قبلا به من گفته بود  که دلش می خواد عروسم بشه شاید جلو من و امید خودش رو اینقدر خجالتی و موقر نشون می داد!از دخترای این دوره زمونه هر چی بگی بر میاد!

پنجشنبه گذشته فقط بخاطر نجمه مرتکب این خلافها شدیم:

بخاطر نجمه با پلیس در افتادیم تا نجمه را پیاده کنیم .نزدیک بود یک پلیس راهنمایی و رانندگی را زیر بگیرم فقط برای اینکه نجمه بخنده!بخاطر نجمه خودمان را گم کردیم!بخا طر نجمه  به یک مدیر کل علاقه مند شدیم! به یک موتور سوار بدون کلاه متلک انداختیم !همش تقصیر نجمه بود!نجمه تو خیلی دوست نابابی هستی!خوبه تو مشهد زندگی نمی کنی و گرنه  تا حالا باید وبلاگم رو از تو زندان آپ می کردم.

 

بگذریم....کمی حال و هوایمان  عوض شد.

پی نوشت های زندگی من:

عزیزم !فکر نمی کردم تو قلبت چهارم باشم!فکر نمی کردم که فکر کنی دوستت ندارم!فکر نمی کردم که ما این همه از هم دوریم و به هم نزدیکیم!

پی نوشت 2:خانم ......... عزیز! کاش اینقدر به من نزدیک نشده بودی!کاش اینقدر به من دروغ نگفته بودی!کاش اگه از من خوشت نمیومد  این همه ابراز علاقه نمی کردی!چرا به خودت هم دروغ می گفتی!

پی نوشت 3: یاس عزیزم بی صبرانه منتظر دیدارتم.

ای خوشا  روزی که ما معشوق را مهمان کنیم 

          دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم

او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند  

           ما به فرمان دل او هر چه خواهد آن کنیم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 16:56  توسط بانوی مسافر  |