تبليغاتX
دست نوشته های بانوی مسافر

دست نوشته های بانوی مسافر

روز و شب شط زمان جاری است آنچه می ماند از این شط خروشان نیک کرداریست

قولهای الکی

((به نام  آن خطا بخش پوزش پذیر))

-نه اصلا با هم اونجا نمی ریم.دفعه پیش خیلیاذیتم کردی!

-قول می دم  قوله قول!نه ببخشید قولام الکیه!خواهش می کنم این دفعه منو ببر بعد خودت می گی ببینیم و تعریف کنیم

-نه  عزیزم!من دیگه گول تو نیم وجبی رو نمی خورم!تو به من کلک زدی!دیگه گولتو نمی خورم

-قول میدم!نه قولام که الکیه !یه  قول درست و حسابی میدم مامان!

-آخه آدمی که همش زیر قولاش بزنه دقیقا همین مشکل تو براش پیش میادامید!.حتی اگه واقعا راست بگه دیگه کسی حرفشو باور نمی کنه!چه قدر تا حالا زیر حرفت زدی؟

بعد از این مناظره  برای رفتن به خونه مادرم با امید به این فکر  فرو رفتم که:

چه قدر تا حالا زیر قول و قرارایی که با خودمون یا خدای خودمون بستیم  زدیم و یه آبم روش انگار نه انگار!

حسن امید اینه که خودش می گه من که قولام الکیه اما ما خیلی هم خودمون رو  محکم و درست و حسابی می دونیم !

گاهی فکر می کنم مادر بودن باعث میشه خدا بودن رو در اندازه بی نهایت کوچک شده ای تجربه کنم؟

خدایا می دونم قولام الکیه!می دونام عبادتام آبکیه!می دونم که اصلا بنده خوبی برات نبودم اما ازت خواهش می کنم که منو ببخش!هدایتم کن و عاقبت به  خیرم کن!

روز جمعه خوبی رو براتون  آرزومندم.قراره امروز به دیدار اهل قبور برم.دیدار کسانی که زمانی بودند و ما انها را تجربه کردیم و حالا نیستند و بی آنها بودن را تجربه می کنیم.

و به زودی زمانی خواهد رسید که  ما می رویم و دیگرانی بی ما بودن را به نظاره می نشینند.کاش آن روز کسانی برای دیدار ما بیایند.

پ.ن ۱.وبلاگ  بسیاری از دوستانم مانند  مهربانو و نجمه و حمیده و امید آقا و...را  می خوانم .فقط متاسفانه  فرصت کامنت گذاشتن ندارم و گاهی واقعا کامنت گذاشتنم نمیاد.مرا عفو کنید.

پ.ن.۲.اوضاع مدرسه عادی و آفتابی است.خبری شد برایتان می نویسم.در گیر وصول شهریه ها هستیم.راستی اینور سال هوای مالی خیلی پسه!مواظب  پولاتون باشین.خرجای اضافی و زائد رو متوقف کنین.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 فروردین1388ساعت 3:16  توسط بانوی مسافر  | 

سفرنامه مختصر نوروزی من

سلام و صد سلام دوستانه و از سر مهر و محبت و دلتنگی به تمام یاران آشنای خودم!

سلامی به طراوت و تازگی برگهای تازه در آمده درختان به  عطر شکوفه های باران خورده بهاری!به سرسبزی طبیعت بهاری به تمام  شما دوستان همیشه سبز!به یاس عزیزم  که دوران نقاهت را می گذراند و برایش آرزوی سلامتی و تندرستی دارم.به خواهر بهاری خودم که متولد 5 فروردین است و چون بهار همیشه با طراوت و گاهی رگباری است. به نجمه عزیزم که مثل یک خواهر دوستش دارم به الی مهربون که  جاش امسال تو مشهد خیلی خالی بود به نفیسه دوست گلی که  خیلی زود   اما دیر با هم آشنا و ودوست شدیم و خیلی عجیب و قشنگ مهرش به دلم نشست.عروسیش  در فصل بهار رو بهش تبریک می گم و براش بهترین زندگی رو آرزو می کنم.دوم فروردین نفیسه زندگی عاشقانه خودش رو با رضا آغاز کرد.بهترین و شاد ترین زندگی رو از صمیم قلب و به نیابت از همه دوستان وبلاگی برای این زوج  خوشبخت  آرزو می کنم.

به شمیم  به رویا دوستان بی وفایی که حتی یه اس ام اس تبریک سال نو  ازشون  دریافت نکردم  و باز هم دوستشون دارم.به رها به نیاز به نگین به ساناز به مینا دختری که  زود  عصبانی میشه و از کوره در میره و باز من دوستش دارم و نمی تونم از دوستی با اون بگذرم. به نازنین عزیزم  که سال سختی رو پشت سر گذاشت ولی در عوض خیلی آب دیده و پخته تر شد. به مهر بانوی خوش زبونم که خیلی شیرین  مسائل رو مطرح می کنه و خیلی قشنگ  با عسلکش زندگی می کنه به مامی به سیمین به همه و البته آقایان سعیدی  که یادی از ما نمی کنن  از آقای هزار چهره  که فامیل بسیار زیبایی دارند.آقای رضا نیا که امید وارمامسال در داستانهاشون دریچه ای به ملایمت و عاطفه و عشق درش باز بشه و آقای مجتبی زاده که نا گهان بی خیال همه دوستان شدند و وارد بازار کار شدند وهمه  آقایانی که فامیلهایشان را نمی دانم مانند آقای یک قلب پاک (که از شدت لطف و بزرگواریشون نسبت به  من خجالت می کشم ایشون رو به نام کوچک صدا بزنم و متاسفانه نام خانوادگیشون رو هم نمی دونم  و از اینرو به  این لقب ازشون نام می برم).از یک دوست (مصطفی)که تازگیها دیگه در بحثها حرفی نداره و مثل گذشته  تحسین های من رو بر نمی انگیزه.به مجید که هر روز یه وبلاگ میزنه و دوتا وبلاگ  حذف می کنهو.......

 

به همه دوستان خوبی که اسمشون رو بردم و یا از سر فراموشی نامشون  برزبانم  جاری نشد.

روزهای پایانی سال با در گیریهای کاری و خرید های عید و تغییرات  ظاهری شخصی و خانه تکانی و...به سرعت برق و باد گذشت.شب سال تحویل دستخوش یک سوئ تفاهم خانوادگی تا صبح بیدار بودم.

11 دقیقه قبل ازسال تحویل حالم به شدت دگرگون شد.باز منقلب شدم.باز بی اختیار می گریستم.نمی دانم  چرا  موقع سال تحویل پر از یک حس عجیب پر ازیک احساس ناشناخته می شم!همراهم رو خاموش کردم.نیاز داشتم به تنهایی!به یک لاک تنهایی!به یک تنهایی عمیق!

نمی خواستم  اون لحظه هارو با کسی قسمت کنم و یا زود تمومشون کنم.شاید اسمش خودخواهی بود اما به این خودخواهی  برای پیدا کردن خود نیازداشتم.

بعد از یکی دوساعت ازسال تحویل به منزل پدر  شوهر و مادربزرگ شوهرو پدر و مادر  عزیز خودم رفتیم.

روزسوم فروردین عازم شمال شدیم.تا لاهیجان رفتیم ودو شب و دوروز در املش  اقامت داشتیم.یک شب گالیکش  در استان گلستان و یک شب هم بابلسر در استان مازندران خوابیدیم.سفر خوبی بود.به امید  خیلی  خوش لاهیجان عروس گیلان

می گذشت و شاید همین تنها دلیل  برای خوش گذشتن  به من بود.

 

از گیلانی ها  باقالی قاتق با مرغانه را یاد گرفتم و نیزطبخ مخصوصی ازبادمجان که اسم عجیب و غریبی داشت و خیلی خوشمزه بود.فسنجان  شمالی با مرغ و رب انار ترش!چه قدر تهرانی ها و مشهدی ها را بخاطر  فسنجان شیرینشان مسخره می کردند.!

چه قدر لاهیجان شهر قشنگی است!سوار تله کابین لاهیجان شدیم.

 

تنکابن با قایق موتوری  دریا را هم سیر و سیاحتی کردیم.یه چیز مهم را در دریا گم کردم آن هم جورابهایم بود.

 

گیلانی ها  فوق العاده مردم مهربان و مهمان نوازی هستند.ما را حتی  منزل اقوام و خویشانشان به مهمانی می بردند و آنجا هم با برخوردهای بسیار صمیمی و گرم رو به رو می شدیم.اگه نمکدان شکستن نباشد به نظرم گیلانی ها با وجود همه مهربانیها و خوبیهایشان مردان بی بخاری دارند.الکی نیست خیلی جک دربارشون ساختن!چند تا صحنه عجیب و غریب دیدم که تا به حال ندیده بودم.البته  طبیعی است  ما که در شهرهای مذهبی مثل مشهد و قم زندگی می کنیم کمی ندید بدید تر باشیم اما ....بگذریم.خودشان می دانند و خدایشان!

پلیس راهنمایی و رانندگی مازندران اهل جریمه کردن نبود و خیلی هم دوربین موربین تو جاده ها نبود.اما عوضش می گفتن  پلیس نیروی انتظامی خوب به مردم گیر می دهد.بر عکس گیلان که راه به راه دوربین و کنترل نا محسوس بود و خیلی راحت جریمه می کردند و گفته می شد که پلیس  نیروی انتظامی گیلان اهلگیر دادن نیست و همیشه در پایان مسائل می رسد مثل  فیلمهای پلیسی ایرانی !شاید هم آن فیلمها در  گیلان ساخته شده

گیلانی ها  مردم خوشگذرانی هستند.به خوراک و پوشاکشان بیشتر از  وسایل زندگیشان اهمیت می دهند.دخترانشان  خیلی آزادند.خیلی راحت  با هم  برای تفریح به شهرهای مختلف شمال می روند و آخر شب به منزل می آیند.

کاش بابام رو برده بودم  دختر داری یاد می گرفت!

 

 

خوب بیشتر از این آبرو ریزی و  پر حرفی نمی کنم و امید وارم که همه دوستان  نوروز 88 را با بهترین خاطره ها گذرانده باشند.

شب  هشتم عید از سفر باز گشتیم و بازدر گیر مهمان بازی شدیم !

بخاطر دید و بازدید ها مدتی کمتر می توانم به وبلاگها سربزنم.مرا عفو کنید.جبران می کنم.

سربلند و باشید و سبز و بهاری

پ.ن ۱:بعضی مطالب را بعد از دو سه روز کم و زیاد کردم تا دوستانی که هر روز به وبلاگم می آیند تکراری نخوانند.

پ.ن ۲:کاش همه ما گاهی خودمان را تحلیل می کردیم و به عیوبمان و خودخواهی هایمان پی میبردیم.کاش گاهی نوبت خودمان می شد!

پ.ن۳:آب  در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم/یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 17:1  توسط بانوی مسافر  |