تبليغاتX
دست نوشته های بانوی مسافر

دست نوشته های بانوی مسافر

روز و شب شط زمان جاری است آنچه می ماند از این شط خروشان نیک کرداریست

مناظره های زندگی من!

سلام به همه دوستان خوب و دوست داشتنی ام!

حال شما؟خوبین؟خوشین؟سلامتین؟زندگی بر وفق و مراد و شادیها به کامتان!

دقت کردید گاهی که شرایط ما تغییر می کنه ایده های ما هم تغییر  می کنه!یه چیزی که ممکنه  6 سال  پیش برای ما یه آرزو بوده  ممکنه حالا بو د و نبودش خیلی برامون اهمیت نداشته باشه.

دیروز به یکی از دوستان که 27 سالش بود و یه سال از من کوچکتره  از رو بی حرفی و اینکه سر حرفو باز کنم پرسیدم چرا ازدواج نمی کنی؟که ای کاش لال شده بودم!که ای کاش همون موقع  تلفن زنگ می زد و حواسم پرت  می شد!که ای کاش ...........................اونم این بی احتیاطی ما رو نه گذاشت و نه بر داشت وبا لحنی معترضانه و پر انتقام گفت:

چه کار به من داری؟برم تو  خیابون از پسرا سوال کنم شما شوهر من میشین یا نه؟برم خودمو دار بزنم یا بگم  یک عدد شوهر به من بی شوهر خیرات کنین!برم شوهر گدایی کنم؟ولم کنین دیگه!خوب بود من شوهر داشتم تو نداشتی بعد  من هی  بهت پز می دادم یا ازت  سوال می کردم خانم مسافر دنیا چرا ازدواج نمی کنی!خلاصه هی  گفت و گفت و گفت...........

 

گفتم: ای خدا چه خبطی از من سرزد! دوست عزیز فکر کردی حالا شوهر چیه که تو اینقدر براش  له له میزنی؟چیزی که زیاده شوهر!چیزی که کمه شوهر خوب!

من هنوز می خواستم بهت حسودی کنم بگم  چه قدر زرنگ بودی!  خوش به حالت  راحتی هر جا دلت می خواد میری هر کار دلت می خواد می کنی هر کلاسی!بر نامه ای !مهمونی ای!واقعا که.. متاسفم

 

دوستم گفت:غلط کردی!(با عرض معذرت از  بی ادبی  دوستم)حالا که ازدواج کردی اینطوری چشم و دل سیر از شوهر یاد می کنی!اگه نداشتی بعد می دونستی که شوهر چه قدر خوبه!حداقل  نمی خوای هی  برای همه تو ضیح بدی که چرا ازدواج نکردی؟

 

گفتم جدی می گی؟

گفت آره بخدا

 

به نظر شما هم همینطوره؟اگه من الان شوهر نداشتم اینقدر شوهر داشتن  به نظرم خوب  و ایده آل بود؟!

 

شاید اون موقع اسم وبلاگم ((یاد داشت های یک دختر ترشیده))بود  و خلایق رو با تر شیدگی خودم سر کار گذاشته بودم.با غرور می نوشتم من  وقت ندارم ایمیلام رو چک کنم و به وبلاگاتون سربزنم بعد  سیلی از خواننده بود که میومد تو وبلاگمو و می رفت و منم راحت فقط کامنت می خوندم و انگار نه انگار که کسانی که  بهت احترام  می ذارن و می خوننت رو باید احترام بذاری و بخونیشون!ای شوهر!باعث همه این وبلاگ گردیها و کامنت گذاشتن های من تویی!

اما جدی شوهر طلاق  گرفته ها/شوهر مرده ها و کلا  کسانی که به نوعی از شوهر می برند مخاطبان بیشتری دارند.اینطور نیست!؟شاید زندگی این افراد برای خواننده های دنیای مجازی جالب تره!

 

خدا رو چه دیدین شایدم اگه شوهر نداشتم الان  برای خودم  یه خانم دانشمند ی شده بودم و به نظرم وبلاگ داشتن یه کار بی کلاس و دست پایین بود عقیده داشتم که این کار.نوعی اتلاف وقته و دائم تو سمینارها و کنفرانس ها و همایش ها در حال نظر در کردن از خودم  بودم.

 

یعنی شوهر  اینقدر  باعث رکوده!ای موجودات را کد گذارنده می کشمتون!

 

بگذریم...

به قول یکی از دوستان ،  پست قبلی امیدش کم بود.امیدش را زیاد می کنیم.

از امید  می نویسیم:(به یاد نجمه  بانو که با  ضمایر  جمع سخن می پراکنند.)

امید جان ما نسبت به سایر بچه های مهد عجیب از خود متشکر و دارای اعتماد به نفس بالا  آن هم از صیغه مبالغه است.خیلی جالبه  تا حالا بچه ای به این  بالایی اعتماد به نفس در عمرم ندیدم.(فرزند ستاییهای مادرانه بانوی مسافر)هیچ وقت برای درست بودن انتخا بهاش از کسی سوال نمی کنه؟به عقیده و انتخاب خودش فوق العاده  ایمان داره!میره تو مغازه  دو تیکه لباس بر می داره از مغازه دار در خواست نایلون می کنه وبعد رو به من می کنه و  می گه من  خریدامو کردم سوئیچ ماشینو بده من تو ما شین منتظرت می مونم!

امید این سوئی شرت یه کم چین داره!به نظر میاد دخترونه باشه! امید در حالیکه از مغازه بیرون میره می گه:اشکالی نداره!

 

امید از خونه پدر بزرگش که  بسیار نزدیک خونه ما ست به خونه میاد در حالیکه یه کاسه بزرگ دستشه!

من:مامان این چیه؟

امید:یه کاسه جدیده!ما از اینا نداریم.برات خریدم.بعدا پولشو بده!

من در اندرونی دلم:بابات جرات نداره سر خود همچین خریدایی برای من بکنه بعد تو  چه راحت برای من کاسه و  آویزچسبی ولیوان و...می خری؟یعنی امید به خودم رفته؟!

 

بگذریم که آویز چسبی رو ولیوان رو که برای خودش خریده بود براش حساب کردم اما  کاسه ای رو که برای آشپزخونه خریده بود پس دادم تا یه وقت  براش عادت نشه و بدونه که برای دیگران غیر از کادو و هدیه باید با نظر خودشون چیزی خرید.

 

 

از مهد کودک بگم:

-خانم مدیر بیان این ساختمونایی که با لگو ساختیم ببینین

-چشم.به به چه قدر قشنگه.آفرین به شما

-کف کردین خانم؟

-بله!

-پس هنوز کفتون نبریده!بچه ها بیان بزرگترش کنیم تا کف خانم مدیر ببره!

 

اینم از حرف زدن بچه های این دوره زمونه!

 

 

مادر یکی از بچه ها اومده بود پیش دبستانی می گفت:بچه من تازگیا آهنگ که  می شنوه میرقصه! ترانه های غیر مجاز می خونه!وقتی خانمی لباسش نما دارتره خیلی بهش نگاه می کنه!بچه من اینجا این کارها رو یاد گرفته!لطفا نذارین  بچه ها این حرکات ناجور و غیر شرعی رو داشته باشن!

می گفت همسر من وقتی کسی جلوی بچه 4 ساله من می رقصه به بچم می گه نگاه نکن یا پاشو برو!حالا ما تحمل همچین وضعیتی رو نداریم.

گفتم:خانم عزیز و مومن !بچه شما متعاقب رفتارهای مثبتی  که در محیط پیش دبستانی آموزش می بینه رفتارهایی رو هم که شاید خیلی مثبت نباشه از همین محیط و به دنبال  ارتباط و تعامل با دیگران آموزش می بینه!و چه بسا که خودش هم رفتارهایی  رو در پی ارتباطاتش با دیگران به اونها آموزش بده که خیلی هم درست نباشه!

ما نمی تونیم دائم به  بچه های شما برای حرکات و حرف زدنشون امر و نهی کنیم.اما اینو بدونید که پایدار شدن یک رفتار نیاز به تقویت داره!شما با عکس ااعمل های نامناسبو حساسیتهای فوق العده تون دارید  دقیقا همون تقویت رو انجام می دید.بی اعتنایی و بی توجهی به رفتارهایی که نظر شما رو تایید نمی کنه بهترین  روش برای از بین بردن اون رفتاره!

در ضمن به یاد داشته باشید که شما با سختگیریهای خودتون  عقده هایی در درون بچه تون ایجاد کردین که در همین محیط کوچک پیش دبستانی با کوچکترین فضای آزادی به فکر ارضای اون افتاده!چرا فرزند شما نباید آهنگ گوش بده؟چرا نباید برقصه!چرا  همیشه باید جلوش لباسای پوشیده بپوشین؟چرا اینقدر این بچه رو محدود می کنین!هنوز که پسر شما  میل جنسی نداره و آزادی قابل ملاحضه ای رو درک  نکرده کمبود چنین چیزهایی رو حس می کنه به نظرتون  وقتی در معرض امیال جنسی و شور و شر جوانی و محیط آزاد آن دوره قرار بگیره  برای این کمبودش فکری نمی کنه؟

 

مادر اون کودک با  شنیدن حرفهای من با قیافه ای هاج و واج اینگونه با نگاهش حرف می زد:چه آدم  بی اعتقادی است!چه کسی را مدیر اینجا کردن؟نه به قیافه مذهبیش و نه به این حرفای ضد دینی اش.

 

به نظرتون حرفای من اشتباه بود؟

 

 

 

 

پی نوشت ۱:یاس عزیزم!منتظر به روز شدنت هستم.از نجمه یاد بگیر!

پی نوشت ۲:اگه دوست داشتین در بحث جالبی که مربوط به روابط زن و مرد  در جامعه ما ست  شرکت کنید.بحث جالبیه.حدا قل بخونیدش دست نوشته های آزاد

دوستان عزیزی مثل مهر بانو /آنا /رویا/الی/حمیده /مجید سعیدی و...تو این بحث شر کت کردن.قراره بحث داغ تر بشه و به جاهای باریکتری هم بکشه!از دست ندینش!

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 15:34  توسط بانوی مسافر  |