به نام خدایی که طرز بندگی ما اونو از خدا بودن پشیمون نکرده!
سلام به شما نو گلای باغ زندگی!آلبا لوها شفتا لوها تربچه ها کلو چه ها!حالتون خوبه؟خدا رو شکر!(یادی از خاله شادونه عزیز)
گاهی اوقات اونقدر انگیزه و حرارت و شور و اشتیاق تو زندگی ما آدما هست که حس می کنیم خوشبخت تر از ما وجود نداره!
گاهی یه دلسردی و بی تو جهی کوچیک اونقدر ما رو بهم می ریزه که حس می کنیم نه تنها ما که همه آدمای رو ی زمین به نوعی بدبختند !
واقعا فاصله بین این همه احساس متنا قض چیه!؟
شاید برداشت های ما از درک وقایع!شاید ندانستن یک راه حل!شاید پیش بینی نکردن یک قضیه!
یه قضیه ای تازگیا عصبیم می کنه!گاهی اون قضیه منو دلسرد و دلمرده می کنه و گاهی هم یه روزنه امید فکرمو کمی عوض می کنه ولی دوباره قوت افکار منفی بیشتر میشه!

می دونید حرفهایی که ما به دیگران می زنیم گاهی در عین شوخی بودن / گاهی در عین بی منظور بودن چه قدر ممکنه روان اون آدم رو به هم بریزه!چه قدر لحظات تلخی رو با یک جمله بی غرض برای یک انسان بوجود بیاریم که حتی خودمون هم متوجهش نشیم.
بگذریم...
دیروز جشن یلدا رو تو پیش دبستانی برگزار کردیم.نبودید ببینید چه میزی چیدیم.از هر بچه ای 5000 تومان گرفتیم و غوغا کردیم.یک کیک هندونه خوشگل سبدهای آجیل زمستونی ذرت و انواع میو ها و میوه آرایی ها !خلاصه بند و بساطی داشتیم که نگو و نپرس!
با تموم شدن جشن یلدا انگار یه باربزرگ رو از رو دوشم برداشته شد.نمی دونید چه کارایی که من نکردم!با چه کسایی که طرف حساب نشدم؟چه کسایی که این میون حد خودشون رو نشنا ختند و دلم خواست بهشون بگم هر احترام و لبخندی دال بر عشق وعلاقه نیست جناب کم ظرفیت!....
بعضی وقتا از خودم می پرسم تو معلوم هست چه کاره ای؟پادویی یا مدیر؟ بدبخت!
اما باز یه ندایی از درونم می گه تو به انسانهای کوچکی خدمت می کنی که مطمئن ترین و بی گناه ترین آدمهای روی زمینند.وقتی موقع خدا حافظی به من و مربیاشون لبخند می زدند و تشکر می کردند و نگاه حاکی از رضایت والدینشون رو می دیدم دنیایی از رضایت و لذت در قلبم جا می گرفت.

خاطرات با مزه حین جشن:
امید موقعی که داشت شعر انار رو می خوند یه ماکت انار مربیش به دستش داده بود تا تو فبلم قشنگ تر باشه.امید هم ناقلا وسط خوندن شعر می گفت بذا یه بار دیگه انار رو ببینم.و همچین تابلو محو نگاه کردن انار میشد که گویا تو عمرش انار ندیده بود!
موقع عکس گرفتن من و مربیا با میز یلدا شد.من اونروز شال سفید و بلوز سفید و سارافون مشکی پوشیده بودم تا نوع لباسم با روزهای غیر جشن تفاوت داشته باشه و برای بچه ها جالب تر باشم اما مربیامون فراموش کرده بودند تغییر لباس بدن .ازشون خواستم موقع عکس گرفتن روسریشون رو عوض کنند.یکی از مربیامون یه شال قرمز خیلی خوشرنگ سرش کرد.کمی هم آرایش داشت و با اون شال صورتش خیلی ناز شده بود تا اومدیم جلو عکاس که پدر یکی از بچه ها بود/ یکی از پسرای بلا گفت: وای خانم مربی چقدر خوشگل شدین!بذارین یه بوستون بکنیم!کاش به همین حرف تموم میشد.وقتی یکیشون یه چیزی میگه بازبقیه تک تک باید اظهار نظر کنند.یکی دیگه گفتخانم چه قدر بهتون شال قرمز می یاد!خانم با این شال خیلی نازمی شین!خانم همیشه همین شال رو بپوشین-خانم مثل هلو شدین!دیگه کار داشت بیخ پیدا می کرد که با اخمی رو به پسرا کردم و گفتم حرفهای اضافی ممنوع .دیگه کسی درباره شال خانم...نظر نده!
امیر رضای بلا که فبلا وصفشو براتون گفتم فکر کرد من حسودی کردم که اینقدر از مریبشون تعریف کردن و درباره من هیچی نگفتن یه دفعه رو به بچه ها کرد و گفت:بچه ها خانم مدیر هم امروز خیلی خوشگل شده مگه نه؟بچه ها هم با صدای بلند :بله!و باز در گیر این بحث شدن که شال سفید به خانم مدیر می یاد یا نمیاد؟

آقای عکاس لبخند معنی داری به من زد و من هم با نگاه معنی دار تری بهش گفتم میبینین آقای فلانی بعد اسم دخترا بد دررفته؟
موقع عکس گرفتنشون هم خیلی جک بودن!یکی چشماشو همچین گرد می کرد انگار می خواست بگه منم چشام درشته!
یکی از بچه های تپلمون همچین نگاه عاقل اندر سفیهی داشت که انگار داره می گه ریز می بینمت !
یکی دیگه هر چی بهش می گی لبخند بزن انگار نه انگار .مثل این کتک خورده ها نگاه می کرد.اون یکی دیگه می گفتیم لبخند بزن ریسه می رفت!بعضیاشون اونقدر مصنوعی و مسخره لبخند می زدن که با دیدنشون غش می کردیم از خنده!
بعد با همچین بچه های نابغه ای فکر کنید ما چطوری عکس دسته جمعی گرفتیم؟!
خلاصه هر چه که بود جشن یلدا هم تمام شد.

دیروز پدر یکی از پسرامونو به مدرسه احضار کرده بودم.مادر بچه هم اومده بود .هر دو اومدن تو دفتر کنار هم نشستند .رو به مادر بچه گفتم عذر می خوام من با شما حرفی ندارم لطفا بیرون تشریف داشته باشید!نگاه عجیبی به من کرد و خنده اش گرفت.
علت این کارم این بود که علت مشکل بچشون رو من در رابطه پدر و پسر می دونستم.می خواستم اون آقا در برابر خانمش بخاطر دفاع از خودش و اینکه بعدا حمله ای متو جهش نشه خودش رو ایده آل معرفی نکنه.
مشکل این پسرمون این بود که گاهی دست به دزدی کو دکانه و درو غگویی های پر درد سر می زد.
ترس مبهمی همیشه در نگاه این بچه است.به پدرش گفتم:شما پسرتون رو با شلاق تنبیه می کنید؟زد زیر خنده.
گفتم :می دونم شما این کار رو انجام نمی دید اما پسرتون به دوستاش می گه من با شلاق تنبیه می شم!می دونید این یعنی چی؟این یعنی اینکه شما از لحاظ روحی ضربه ای در حد یک شلاق به پسرتون می زنید.جستجو کنید ببینید کجای کارتون اشکال داره؟
جالب بود که در خلال بحثی که با پدر این بچه داشتم متو جه شدم پدر این بچه رفتن به خونه پدر بزرگ و مادر بزرگ رو که این بچه خیلی به اونا علاقه داشته به خاطر یکسری در گیریهای خانوادگی قد غن کرده.
دقیقا تاریخ مشکلات این پسرمون بر می گشت به تاریخ قهر اونها با پدر بزرگ و مادر بزرگ!
خوب از امید جون هم بگم و تموم:
پریشیب از من می پرسید :مامان تو عاشق کی هستی؟گفتم عاشق امید / باباش که داشت تو دستشویی ریشهاش رو اصلاح می کرد با حسادت خاصی گفت:خوش به حال امید/امید گفت : بابا مگه تو عاشق من نیستی؟
گفت چرا بابا جون!من فقط گفتم خوش به حال مامانت!نگفتم که عاشقت نیستم!
امید گفت:آخه کسی می گه خوش به حالت که خودش عاشق امید نباشه!
باز این استدلال کودکانه ومنطقی و عمیق امید منو پدرش رو به وجد آورد.امید درست می گفت.

یه اس ام اس قشنگ و والسلام:
هیچ تفاوتی ندارد که آسمان بالای سرت آبی باشد یا نه؟شا دیهایت را به روزآفتابی موکول نکن!آسمان با احساس زمینی تو آبی می شود...
راستی ازآدب وبلاگ داری فراموش کردم:
۴-وقتی میرید برای کسی نظر بذارید پستشو بخونید .و یه نظری نذارید که لوتون بده که اصلا تو باغ نیستین!یا فقط برای اینکه طرف بهتون سر بزنه رفتین تو وبلاگش !مثلا ننویسید چه مطلب جالبی من هم به روزم!خوب بعد اونم می یاد همینو براتون می نویسه ها؟فقط نظر گذاشتن که مهم نیست!یا دتون باشه با خودخواهی با وبلاگتون بر خورد نکنید.هر جور که دوست دارید براتون کامنت بذارن کامنت بذارید.
من خودم به شخصه از کامنتایی خوشم می یاد که در اون کامنتها مشخص باشه طرف پستمو خونده!
۵-یک کامنت رو کپی پیست نکنید برای همه!سعی کنید اسم هر شخص رو در اول کامنتش بیارید.
۶.سعی کنید به همه کسانی که براتون کامنت می ذارن سربزنید.هر رفتی یه اومدی داره!
خوب دیگه این سه تا ادب رو هم یاد بگیرین.تا جلسه دیگه یه میان ترم ازتون بگیرم ببینم چه کاره این؟