تبليغاتX
دست نوشته های بانوی مسافر

دست نوشته های بانوی مسافر

روز و شب شط زمان جاری است آنچه می ماند از این شط خروشان نیک کرداریست

بوی بهار

به نام بهترین دوست

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم                چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

 

شمع راباید از این خانه به در بردن و کشتن            تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

 

سلام دوستان!چند روز پیش  بعد از یک تماس تلفنی از  طرف  افروز دختر لیدا  بعد از ظهر

 

با تهیه یک کادوی  کوچک  به منزل لیدا رفتم.........................

 

بگذریم یا نگذریم....

 

لیدا بر خوردش طوری بود که انگار نه انگار که ما  چند ماهه  با هم قهریم.

 

البته وقتی علت قهری مشخص و روشن نباشه خوب بایدم همینطور باشه!

 

یه نفس حرف  میزد و از اتفاقات این چند ماهه با ذکر تمام جزئیات  حرف می زد.

 

خوب بهش گوش می دادم .خوب نگاش می کردم اما تو ذهنم فقط این سوال بود که لیدا من چه

 

کار کرده بودم که  تو با من  یک دفعه اینقدر نا مهربون شدی و همه دوستیمون رو به کناری

 

  انداختی؟!!!

 

هر خاطره اش که تموم می شد منتظر همین جواب بودم اما او  وارد خا طره و قضیه دیگه ای

 

می شد.

 

چند بار با  طعنه گفتم حالا بگو کی ما رو چشم زد؟کی به دوستی ما حسو دیش شد؟اما اون

 

خیلی زیرکانه بحث رو عوض می کرد.

 

خلاصه دو ساعت گذشت و  دیگه احساس کردم که حرفاش تموم شده! تا اومدم از خودمون ازش بژرسم گفت وارد معقولات نشو .بعدا در این رابطه با هات حرف می زنم.

بازی  افروز و امید که بعد چند ماه به هم رسیده بودن و جمات عاشقونشون  خیلی شیرین بود.

افروز:من دوست دارم امید

امید:من عاشقتم

 

عجب پسر زن ذلیلی دارم.چه زود دست و پاهاش شل میشه!

 

 

از در خونشون که اومدم بیرون لیدا و افروز هم اومدن بیرون که برن در مغازه شوهرش ! تا ماشین رو  روشن کردم و ترمز دستی رو خوابوندم و دنده 1 صدای مهیبی  از زیر ماشین شنیده شد.

فکر کردم از تبعات  چهارشنبه سوری نیامده است که  صدایی شبیه خالی شدن باد ماشین در چند متر بعدی  وحشتم را بیشتر کرد و ....

بلبرینگای لاستیک خرد شده بود و دو تا چرخ جلوی ماشین گریپاچ کرده بودن.

 

من یه شانسی که دارم ماشینم همیشه جلو تعمیر گاه خراب میشه!

 

همینجا جا داره از تمام تعمیر کارای محترم و با ادب مشهدی که هر وقت ماشینم خراب میشه

 

با آبجی آبجی گفتن  خیلی زود کار ماشین رو انجام  میدن  و در پا یان  با هزار  اصرار و

 

التماس پول قبول می کنند  تشکر کنم.خداییش من از این قشر تا حالا جز خوبی ندیدم.

 

نمی دونم حالا طفلکا اینقدر زحمت می کشن نمی خوان پول بگیرن.شاید  تو ذهنشون اینه که 

 

عمرا از یک ضعیفه  پول قبول کنم!!!!!

 

تازه با عدس سبزه انداختم!این اولین ساله که خودم این کار رو می کنم.بخاطر امید!

 

امسال خیلی ذوق عید و نوروز  رو داره.

 

نمی دونید  با چه ذوقی  از عید حرف می زنه .از شور و اشتیاق اون  خودمون هم سر ذوق

 

اومدیم.چقدر حال و هوای بچگی  قشنگ و دوست داشتنیه!!

 

روزی صد بار می پرسه  پس کی عید میشه؟!از بس لباسای عیدش رو تنش کرده تا حالا دو

 

بار شستمشون. جایزه عیدش رو هم که به علت کم صبری از اول اسفند گرفته!!!

 

البته می خوام  یواشکی یه جایزه دیگه برای لحظه  سال تحویل براش  بخرم و کنار بذارم اگه 

 

ناقلا پیداش نکنه

 

بگذریم....

شما هم اگه با کسی  اختلاف پیدا کردین و ازش دلخورین  بوی بهار داره میاد ها؟

 

دلاتون رو  غبار روبی کنین و نذارین تا عنکبوتای دشمنی و کینه اونو  زشت و بد نما کنه!

 

بهاری باشید و شاد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 15:16  توسط بانوی مسافر  | 

ِشیطان و مسافر دنیا

به نام خدایی که شیطان را شیطان نیافرید

سلام دوستان!شیطان در معنای عام به معنای هر موجود متمرد و سر کش و قانون شکن است و در معنای خاص به معنی همان جناب ابلیس است که منظور منم در این نوشتار همان است.

یادمه یه زمانی با خودم فکر می کردم که خدا اگه دوست داشت بنده هاش اونو

 

 دوست داشته باشن و  به گناه و خطا گرفتار نشن چرا شیطان رو آفرید؟

 

امروز داشتم تفسیر اعوذ بالله رو می خوندم  که به این مطلب رسیدم:

 

ممکن است جمعی بر وجود شیطان در صحنه خلقت ایراد وارد کنند و مدعی شوند که شیطان با این نفوذ و موقعییت و امکانات مخلوق خداوند است پس چرا خداوند چنین موجودی راافریده است که انسانها با او درگیر باشند؟

البته روشن است که خداوند شیطان را شیطان نیا فریده است.آیات قرآن مشخص می نماید که شیطان خود مسیر انحراف و بیراهه را برگزیده است.

شیطان در نتیجه این تمرد و استکبار مستوجب قهر و غضب خداوند واقع شده است.این تکبر و غرور شیطان از او موجودی ساخته که هنوز هم شتابان به بیراهه می رود: اما این که چرا خداوند به شیطان فرصت عطا فرمود.پاسخ های گوناگون دارد.

 

نکته اول

این که سنت الهی بر انظار و مهلت دادن است خداوند به همه فرصت می دهد لذا به ابلیس نیز می فرماید:تو یکی از مهلت یافتگان هستی!و الا خداوند به دیگران هم  مهلت می دهد:همان گونه که می فرماید))آنها که کافر شدند تصور نکنند اگر به آنها مهلت می دهیم ،به سودشان است.ما به آنها مهلت می دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند:و برای آنها،عذاب خوار کنندهای (آماده شده)است.))  آل عمران :178

خداوند مهلت عطا می فرماید، برخی ازا ین فرصت سوئ استفاده می کنند و برخی استفاده  مناسب و صحیح.گروهی به شقاوت خود می افزایند و جماعتی به آغوش سعادت باز می گردند.

 

نکته دوم

وجود و جایگاه شیطان و نقش او از لوازم خلقت و از ابزارهای خداوندی  در مسیر زندگی انسانها به شمار می رود:زیرا بدون وجود معصیت،طاعت و بندگی شناخته نمی شود.در تقابل زشتی و زیبایی است که جمال هویدا می شود.در تقابل با بخل و امساک سخن از جود و کرم به میان می آید و بلاخره شیطان مظهر فقر،عصیان،تمرد،فحشا و منکر و دعوت کننده به اینگونه مقولات است و در این رهگذر است که ارزش های الهی و حلاوت بندگی و عبودیت به منصه ظهور می رسد.     خلاصه ای از   تفسیر سوره مبارکه حمد-محمد علی انصاری-مشهد:هاتف1380

شیطون جان !یا شیطان جون

دوست عزیز و قسم خورده! تو با خودت چه کار کردی؟آخه اون غرور مزخرف چه ارزشی داشت که عبادت 6000 سالتو به باد دادی و با خدا درافتادی!

به نظر من  برگرد!توبه کن!خدا خیلی مهربونه!شاید تو رو هم ببخشه!

اگه نمی خوای به حرفام گوش بدی!خوب گوش نده میل خودته اما  من به حرفای تو گوش می کنم!

می خوای منو بد بخت کنی  خوب بدبخت کن اما من می خواستم تو رو خوشبخت کنم!

تو خیلی نامردی منم نا مردم چه تفاهمی!

راستی  تو که مخت اینقدر خوب کار می کنه  حتما فکر آخر شم کردی نه بلا!

حتما اونقدر برای خدا زبون می ریزی و دلیل و برهان میاری که خدا ببخشدت!

آره ناقلا !از تو هر چی بگی بر میاد.

اما من ساده را بگو که به وسوسه های تو زبل خودمو تو هچل میندازم .کاش حداقل مخم اندازه تو کار می کرد!!

میگم اگه خدا تو رو ببخشخه چه بل وشویی میشه!صدای همه در میاد!

اولیش خود من!

اصلا تو خودت بد بخت شدی ای بخیل و حسود جان به ما انسانها چه کار داشتی!

باز روز قیامت نیای بگی من در راستای تحقق اهداف  الهی بود که کافر شدم.

راستی!حالا ما آدما زبونمون درازه میگیم تو مارا گول زدی!(هر چند که روز قیامت میای میگی نخیر خیلیاتون از منم جلوتر بودید و من هیچ سیطره ای روی شما نداشتم!)تو رو کی گول زد؟اون چه شیطونی بود؟میگن دست بالا دست بسیاره.ما آدما هر کی از دزد بدزذه میگیم شاه دزده؟! البته خودت حتما بیشتر از من می دونی چون  تو حرفه کاریتونه اما میگم کسی شیطونو گول بزنه شما بهش چی میگین؟هر چند که برای من چه اهمیتی داره؟

اگه بدونی  شیطان جون چقدر دوست دارم برای همیشه دور و برمنو  یک خط بکشی نه!اونجوری خوشم نمیاد خودم  دوست دارم دو ر و بر تو رو همچین خط بکشم که حسابی خیط بشی!

اما حیف !تو خیلی زبلی و من خیلی ساده !

میگم تو تا حالا عاشق شدی؟

البته تو که از انسانها خوشتم نمیاد چه برسه به عاشقی  شاید عاشق بد بختیشون باشی

ازدواج چی؟تا حالا شده با یه  انسان ازدواج کنی؟بچه دارم شدین یانه؟چند تا؟

تو که غصه خرج و مخارج و ...نداشتی تربیتشونم که برات آسون بوده !از تو به یک اشاره ! از ما به سر دویدن! تازه ما ها تو رو نمی شناسیم بگذره که برای بچه هات خوب بابا هستی دیگه؟

خونتون کجاست؟بالا شهر یا پایین شهر؟چند اتاقه است؟میگم تو کارای خونه به خانمت کمک می کنی؟منو  ببین چه سوالی می کنم خوب حتما  کلفت و نکر دارین دیگه؟راستی ناقلا به خانمت خیانتم کردی یانه؟چه سوالی تو خیانت نکنی کی خیانت کنه؟

میگم  مرگ و میر چی دارین؟اهل مراسم گرفتن 7  و 40 هستین یا نه؟شایدم خرج امور  شریه می کنین!

اصلا به من چه؟ چقدر فضول شدم!

خلاصه  جناب ابلیس هر کی هستی و هر جا هستی بدن با اینکه آدم ساده لوحی هستم اما  خیلی خوشحال میشم اگه یه روز  از دست من ناله کنی!نعره بکشی و عصبانیبشی!

باشه تا به هم برسیم!

بای

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 16:52  توسط بانوی مسافر  | 

خوشبختی

به نام خدایی که بنده هاش رو حفظ می کنه

سلام دوستان!احوال شما؟

 

حال من زیاد خوب نیست.نمی دونم حساسیته یا سینوزیت؟گلوم شدیدا  سوزش داره و ملتهبه!یه دکترمتخصص

 

گوش و حلق و بینی هم رفتم.دارم دارومصرف می کنم.هنوز  که از سلامتی خبری نیست.ولی خدا را شکر

 

که بیماری زیاد مهمی نیست.خدا رو شکر که ایدز و هپاتیت ندارم.خدارو شکر که معتاد نشدم.خدا رو شکر که

 

خودم مریضم نه  امید!!!

.

دیشب تو یه مجله در  مطب دکتر خوندم  که خوشبختی یعنی داشتن سلامتی و ا ستمرارداشتن  آمال وآرزوها

 

وتلاش برای تحقق آنها و رضایت از  زندگی

 

دقت کنید که نگفته رسیدن به آمال و آرزوها گفته استمرار داشتن آمال و آرزوها.

 

طبق این تعریف اگه  تا حالا به آرزوهامون نرسیدیم می تونیم  بازم ادعای خوشبختی داشته باشیم.

 

خیلی از ما  خوشبختیم اما نمی دونیم که  خوشبختیم.سلامتیم اما  سلامتی رو حس نمی کنیم  و از داشتن اون

 

لذت نمی بریم..

 

واقعا  بعضی از ما مثل اون بچه لوس و ننری هستیم که  با رسیدن به  هر کدوم از آرزوهاش احساس رضایت

 

و  تشکر نداره و باز دلش در بند  خواسته دیگه ایه!

 

خود من یکی از از همون بنده های لوس و ننرم.

 

خدایا  دلم روبه رضایت و حقیقت خودت آروم کن.

 

خدایا منو از  شکر گزاران و راضیان در گاهت قرار ده.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 22:9  توسط بانوی مسافر  | 

جذابیت از دیدگاه مسافر دنیا

به نام جذابترین جذاب کننده

ممنونم که  تقریبا همتون تو زمینه تعداد فرزندان صاحب تجربه و اطلاعات کافی بودین

 

و با زبا بی زبانیگفتین همون یکی از سرتم زیاده!!

 

امشب می خوام درباره  جذابیت حرف بزنم.

 

گاهی اوقات آدم  احساس می کنه که برای دیگران جذابه

 

 یا بر عکس برای هیچ کس جذاب نیست و دیگران کمترین تو جهی به اون ندارند.

 

گاهی وقتا بعضی آدما برات جذابند

 

 

 اما وقتی بهشون نزدیک میشی و کمی باهاشون مراوده داری

 آرزو می کنی  که ای کاش  همون ذهنیت اول رو ازش داشتم

 

 و خیلی  بهش نزدیک نمی شدم  تا  جذابیتش رو برام از دست بده!؟

 

نمی دونم تا حالا  همچین مواردی براتون پیش اومده یا نه؟

 

اما متاشفانه برا من کم پیش نیومده!

 

شاید خودم آدم پر توقعی  باشم شایدم بعضی آدمهای جذاب که

 

تا حالا به پست من خوردن زیاد درست و حسابی نبودن!

 

چطور جذاب بشیم؟

 

یه جایی خوندم جذابیت  متمایز از زیبایی است.میشه زیبا بود اما  جذاب نبود و برعکس میشه جذاب بود و زیبا نبود.

 

اصلا اون چیزی که یک انسان رو زیبا می کنه اندازه چشم و دماغ و دهن نیست اندازه عقل و ادب و اخلاقه

 

یک انسانه که زیبایی می آفرینه!جمله  قشنگی شد ها به درد آف نمی خوره؟انه خیلی عامیانه و کلیشه ایه .

 

از بحث دور نشیم

چگونه فرد جذابی بشیم؟

 

اگه انسانی با خودش ارتباط صحیحی داشته باشه!اگه مصمم پرتلاش  و قاطع و در عین حال مودب باشه و

 

تکلیفش با خودش مشخص باشه آدم جذابیه!نا گفته نمونه که ارتباط صحیحی با خودش داشته باشه خیلی کلیه !

 

اگه بخواهیم ریزش کنیم  میشه به این موارد اشاره کرد:

 

به وضع ظاهر و آراستگی خودش اهمیت بده و

شئو نات اجتماعی و اخلاقی و شخصیتی خودش رو در پوشش

 

البسه رعایت کنه.

 

برای خودش احترام و ارزش قائل باشه

 

نه به این معنی که برای خودش کارت دعوت بفرسته

 

 و مست از باده ناز و غرور خود پرست شود

 

 به این معنی که با عمل و تعهد به حرف و قولش به شخصیت

 

 خودش احترام بذاره.با رعایت ادب و احترام به دیگران شان خودش رو

 

 رعایت کنه!به خودش تو هین نکنه!کلاف و سر در گم نباشه!

 

بعضیها جذابیت رو در پر گویی می دونن 

 

در صو رتیکه شاید بعضی پر گوها جذاب باشند

 

 اما بسیاری جذابیتها کذائی و زود گذرند

 

.مثل همان مواردی که در بالا  ذکر خیرش گذشت.

سکوت  تاثیر روانی فوق العاده ای دارد و شخصیت ما را عاقل تر

 

و قابل اعتماد تر معرفی می کندکه برای ایجاد صمیمیت و تداوم آن

 

زمینه مساعدی است.البته سکوت نباید ناشی از  خجالتزدگی

 

و عدم به اعتماد به نفس و یا نادانی باشد.

روزی که ناراحت و نگران و کسل از خواب بیدار میشیم

 

برای دیگران جذاب نخواهیم بود.در این موارد سعی کنیم

 

جایی دنج و خلوتی (مثلا دستشویی) رو پیدا کنیم 

 

و خود گویی های خوشایند داشته باشیم.مثلا  این جملات :

 

((((امروز روز منحصر بفردی است که دیگه تو زندگیم تکرار نمیشه 

 سعی  می کنم امروز رو  تا می تونم

 

خوب زند گی کنم و انسان مثبتی باشم.سعی می کنم 

 

 که هیچی منو عصبی و  بی کنترل نکنه و خیلی راحت با مسائل کنار  بیام!))))

 

می دونید که بیشتر رفتارهای ما ناشی از خود گوییهای ماست

 

که معمولا در ذهن ما انجام میشه یعنی همون قضاوتهایی که

 

خودمون درباره  رفتار هستی داریم.

 

بگذریم...

قاطع، مصمم  به فعالیتهای روزانه بپر دازیم .

 

 با اعتماد به نفس ایجاد صمیمیت کنیم .هدیه بی موقع و بی انتظار انفجار صمیمیت است.

 

سعی کنید گاهی که جیبتان یاری می کند دست به این اقدامات بزنید.

 

 البته منظورم   را اشتباه تعبیر نکنید نه برای

 

هر کسی برای افرادی که با آنها صمیمی هستیم

 

یا می خواهیم صمیمی بشویم.

 

چگونه خودگوییهایمان را اصلاح کنیم

 

اگه تا به حال  حرفهایی که با خودمان می زدیم

 

حرفهای  جالب و مثبتی نبودند و تغییر خاصی در زندگی ما ایجاد نکردند

 

 با خواندن  متن بالا  مطمئنا تاثیر چندانی  در خود گوییهای ما ایجاد نخواهد شد.

 

خود گوییهای ما از افکار و اعتقادات ما نشات می گیرند

 

 تا وقتی که ما معتقد باشیم همه مردم حسودندو گر گند

 

و ....و....چگونه می توانیم آدم مثبت و جذابی باشیم؟!

 

عوض کردن این افکار و عقاید در مجال این بحث نیست

 

اما دوستی و موانست با  جملات بزرگان و نیکان و اندیشمندان واقعی

 

راه خوبی است که به صورت تدریجی افکار و عقاید خود را اصلاح کنیم

 

و خود گوییهای سازنده ای داشته باشیم.سعی کنیم دفتر کوچکی داشته باشیم

 

و یا در  یادداشت همراه خود جملات زیبا و تاثیر گذار را ذخیره کنیم

 

 و هر روز نگاهی به آنها بیندازیم.

مکالماتی  که ما هر روزه می شنویم  خوراکهای ذهنی ما هستند

 

سعی کنیم خوراک های پاکیزه و مطمئنی رو استفاده  کنیم .

 

 

خیلی پرگویی کردم از جذابیتم کاسته شد.منو  ببخشید عزیزان.

 

جذاب باشیید و مثبت

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 0:9  توسط بانوی مسافر  | 

یکی یا دوتا؟

به نام اون مهربون آسمونی

سلام به همه دوستای خوب و مهربون خودم

اول از دغدغه ذهنیم بگم یا از اوضاع و احوال زندگیم

اوضاع و احوال زندگی:خونه تکونی تقریبا تموم شده اما می خوام تو فرصت باقیمانده تا عید بعضی جاهای خون رو یه تحولات رمانتیک بدم.چون پسر مجرد تو وبلاگ رفت و امد می کنه بهتره نگم تو کدوم قسمتها؟

یه دوتا بنده خدای عذب یا عضب تو وبلاگ من میان که البته شایدم یکی باشن اما همچین سر و گوششون می جنبه و دنبال سوژه می گردن.

راستی یه خبر انتخاباتی!از من دعوت شد تا در یک ستاد انتخاباتی یکی از نامزدها فعالیت داشته باشم.

راستی  انتخابات شوراهای یا مجلس یا ریاست جمهوری؟

منم که برای هیچی ناز نمیارم جز کار!از بس ما ملت اهل تلاش و کاریم.

شاید با لیدا آشتی کردم قراره همدیگه رو ببینیم البته هنوز با هم یک کلام هم حرف نزدیم. چند روز پیش قرار گذاشتیم که همو ببینیم می دونین چی شد؟

مامانش سکته کرد؟

امیدوارم به زودی حال ما مانش خوب بشه!

دیشب با وحید و مریم دوست و خانم دوست همخونه  رفتیم طرقبه بستنی خوردیم یه  گلو دردی شدم که نگو.از نفرین امید بود چون اونو با خودمون نبردیم چون خواب بود گذاشتیمش خونه پدر شوهرم وسطی که داشتیم اون بستنیا رو کوفت می کردیم(ببخشید)همراه همخونه به صدا در اومد و صدای گریه و ضجه موره های امید خان بستنی رو زهر مار مون کرد.

برای کاهش عذاب وجدان از همون مغازه براش یه لپ لپ ۳۰۰۰تومنی خریدیم(قیمتش همینقدره؟)وقتی به خونه پدر شوهرم رسیدیم و امید لپ لپ رو دید خیلی خو شحال شد از شانس گلش توش یه رادیو قورباغه ای و یه تفنگ و یه جوجه دیگه جایزه بود که تو اونم یه تفنگ فر فره ای بود .خداییش می یرزید.جالب این بود که همش به درد سن امید و جنسش که پسر بود می خورد؟(حالا امید حتما پسره؟)

بگذریم...

دغدغه ذهنی:

یک بچه کم نیست؟یعنی بعدا که آدم پیر میشه نمیگه کاش بچه هام بیشتر بودن؟از یه طرف دوره زمونه حالا و گرونی و توقعات بچه ها و هزینه های بالای زندگی امروز و از طرفی مشکلات تک فرزندی برای وا لدین و  خود  یکدانه ها.به نظر شما یکدونه ها یه جوری نیستن؟مثلا تو ما یه های ...یا....

البته نمی خوام نظر بدین که من بچه بیارم یا نه؟چون اصلا به شما ها مر بوط نیست (البته ببخشید ها؟)اما  می خوام نظر بدین که  این  پارادوکس رو چطوری میشه تو جیه کرد؟یا اگه نمیشه  تو جیهش کرد مزایای تک فرزندی بیشتره یا معایبش؟با تک فرزندی کنار بیایم بهتره یا با مشکلات ناشی ازوجود دو فر زند؟

از اونهایی که تو این زمینه تجربه یا اطلاعات کافی دارند خواهش می کنم در بحث شرکت کنند.

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 22:9  توسط بانوی مسافر  | 

و اینک باز می گردم....

به نام آنکه دلها را متلاطم می کند

سلام به همه دوستان و یاران مهربان خودم.

از اینکه بی مقدمه و بی خدا حافظی رفتم مرا عفو کنید.

بعضی وقتها شرایطی برای رفتن آدمها پیش می یاد که فرصت وداع با یاران از دست می رود.

بودن یا نبودن مساله این است؟

شاید بودن یا نبودن در دنیای مجازی برای من یک مساله بود که باید با نبودن بعد از بودن مساله را حل می کردم.تا خیلی فلسفی نشده مثل همیشه

بگذریم....

فکر نمی کردم در دنیای مجازی دوستانی حقیقی پیدا کنم دوستانی که بدون آشنایی دلشان با دلم آشنایی کند .دوستانی از جنس دل از جنس عقیده بی طمع بی توقع زلال و بی ریا

چه دوستان خوبی و چه دوستی قشنگی می تواند در مجاز یک حقیقت ظهور یابد.

آمده ام تا آنچه را که در این مدت به دست آورده بودم راحت از کف ندهم.آمد ه ام تا فرصت با دوست بودن را تجدید کنم.آممدهام تا قدر دوستانم را بیشتر از پیش بدانم.آمده ام تا با همسفرانم مهربانتر باشم چون دیگر آنها را باور کر ده ام.

از دوست بسیار مهربان و سرور گرامی جناب آقای سعیدی که در این مدت اسم وبلاگ مرا نگه داشتندو با مطالب ارزشمند و گوناگون (کپی پیست شده)انگیزه بازگشت مرا قوی تر نمو دند و شناخت مرا از دوستانم بیشتر نمودند به اندازه صداقت و سادگی قلبشان و زلالی باورهایشان  سپاسگزارم.

از نجمه عزیزم که در این مدت او را نگران و ناراحت کردم عذر خواهی می کنم و از تمام مهربونیهاش تشکر و قدر دانی می کنم.

به مرسده  سادات عزیز و دوست داشتنی(از قول مصطفی)به نازنین نازنینم و به قا صدک شکست ناپذیربه مسافر شب ،مسافر بارانی وبه همه مسافر هاو دوستان گاه و بیگاه اعلام باز گشت می کنم.

خوب حالا از خودم بگم.

امید عزیزم مدتی بود که دچار دندان قروچه و یک سری مسائل روحی شده بود .با مراجعه به پزشک متوجه شدیک که نبودن بیش از حد همخونه باعث بروز این مشکلات شده.همخونه تمام کلاسهای شهرستانش رو لغو کرده و این ترم گوش شیطون کر قراره در مشهد بمونه.

لیدا برام یه غم شیرین شده  و دیگه فکرش منو اذیت نمی کنه.

از اول اسفند به صورت تدریجی و آهسته خونه تکونی رو شروع کردم  و تا الان تقریبا ۸۰ درصد کارهای عید رو انجام دادم.

خریدهای عید رو هم انجام دادم.خوشبختانه تو مشهد مخصوصا بازارهای ۱۷ شهریور اجناس از قیمتهای بسیار مناسبی بر خور دارند.

دیروز در یک عملیات فعا لانه پشت بام ،تمام سالن  آشپزخانه وپله ها را شستم.(داشتم می مردم)

احساس کردم اگر کارگر بودم چقدر وظیفه شناس و تمیز بودم حتما اعیانها برای کار در خانه هایشان پیشنهاد های خوبی به من می دادند.

راستی من رسم سحر خیزی را ادامه دادم اما راستش کارشناسی ارشد رو به علت  همین کارهای عید فعلا بی خیال شدم.

امید از مهد کودکش خیلی راضیه  و برای رفتن به مهد کودک لحظه شماری می کنه بعضی وقتا واقعا کلافمون می کنه!

امید از وقتی مهد کودک میره نقاشیش خیلی بهتر شده .خوشبختانه عادت کا ر تون زیاد دیدن از سرش افتاده و بیشتر با بازی خودش رو سر گرم می کنه.با کوروش سر عموش صمیمی شده و بعد از مهد کودک بیشتر وقتش رو دوست داره با اون بگذرونه .کوروش ۲ سالشه و در طبقه پایین خونه ما  زندگی می کنه.

خوب سعی کردم خلاصه ای از قسمتهای قبلی سریال زند گیم رو بصورت خلاصه براتون خش کنم که تو این مدتی که نبودم منو با کس دیگه ای اشتباه نگیرین

دوستتون دارم .بهاری باشید.به زودی با اجازه آقای سعیدی قالب وبلاگ رو هم بهاری می کنم.

یا حق

 

 پ.ن ۱:"قالب رو عوض کردم.چطوره؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 12:28  توسط بانوی مسافر  | 

زمستان اخوان ثالث

زمستان

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
 به اكراه آورد دست از بغل بيرون
 كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
 چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
 مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
 منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
 تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 23:58  توسط بانوی مسافر  | 

8 روش موثر در بازسازي حافظه :

 آيا اخيرا فراموش مي کنيد دسته کليد خود را کجا گذاشته ايد؟ داخل اتاق ميشويد بدون اينکه بدانيد براي چه کاري به ان سمت ميرويد؟

آيا بعد از ريختن چاي در استکان قوري را در يخچال مي گذاريد؟ شماره تلفن منزل خود را فراموش مي کنيد ؟

نگران نباشيد! متخصصان معتقدند که استرس هاي روزمره تا حدي مغز انسان را تحت تاثير قرار مي دهند که کم حافظگي را به وجود مي آورد.

روانشناسان در اين زمينه تو صيه مي کنند که :

١. موز بهترين دوست حافظه : ويتامين B بهترين تغذيه حافظه است و موز داراي اين منبع غني ميباشد.

٢. مهرباني با خويشتن : انجام کارهاي مورد علاقه مانند خريدن يک شاخه گل , کتاب رمان, ملاقات دوستان قديمي و ........ باعث افزايش ترشح

هورمون " دوپامين " مي شود که احساس خوبي را در فرد به وجود مي آورد و اين افزايش تاثير مثبتي بر سلسله اعصاب و آن بخش از مغز که مسوول حافظه است ميگذارد.

٣. قدم بزيند : زنان يا مرداني که در به طور مرتب قدم مي زنند بسيار کمتر دچار فراموشي ميشوند . چرا؟ تحقيقات نشان داده است که فعاليت ,ارتباط مغزي را در بخشي که ذهن مسوول حافظه است گسترش مي دهد.

٤. غذاي سس دار نخوريد : بر اساس تحقيقات انجام شده برروي عادت غذايي بيش از ٨ هزار نفر , استفاده از اين نوع سس ها و غذاهاي سويا دارباعث کاهش قدرت حافظه مي شود. علت آن است که يک ماده شيميايي موجود در اين نوع سس ها و سويا که گفته مي شود ضد سرطان و بيماري قلبي است دقيقا عکس اين خواص را با خود دارد. با اين حال يک بار خوردن آن در هفته چندان مشکلي ندارد!

٥. خواب به موقع : يک استراحت خوب مغز مي تواند اطلاعات بشتر و بهتري را به حافظه شما باز گرداند تا مغزي که تمام روز را بدون استراحت گذرانده باشد .

٦. بيشتر به خودتان برسيد : تحقيقات نشان مي دهد افرادي که رژيم هاي غذايي بسيار کم کالري در برنامه روزانه خود دارند نه تنها پروسه اطلاع رساني را بسيار کند انجام مي دهد بلکه از ديگر افراد هم سن و سال خود که اين رژيم را ندارند نيز کمتر قادر به استفاده از حافظه خود مي باشند.

لذا به فکر خود باشيد و رژيم هاي غير موجه را فراموش کنيد.

٧. چاي گياهي بنوشيد : آهن براي عملکرد صحيح حافظه ضروري است و نوشيدني هاي کافئين دار به علت دارا بودن موادي به نام " تانن " ( اسيد تانيک) که ٧٥ درصد آهن موجود در بدن را از بين مي برند.

٨. خوردن قند و شکر مصنوعي را کاهش دهيد : اين امر ممکن است در کاهش وزن به شما کمک کند اما نوشيدن بيش از يک يا دو نوشيدني رژيمي در طول روز حافظه دراز مدت شما را تخريب مي کند . خوشبختانه تاثيرات منفي اين مسئله دائمي نيست و شما به راحتي مي توانيد با قطع مصرف شيريني هاي مصنوعي مجددا حافظه خود را اصلاح کنيد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 22:27  توسط بانوی مسافر  |